خرید بک لینک
دست بابا دانه را در خوب دشت خیش و خش زد تا به سالی زان گذشت گیس گندم تا نسیم اش شانه کرد آب و خاکش خوشه را پر دانه کرد خاک زر خیزان به گندم جای داد دانه را هفتاد گندم پای داد دست برزیگر به داسی چون هلال  سوز آوازش هم آوا با بلال بافه ها چون پشته آمد سوی هم خرمنی از خوشه آمد روی هم چوم و آخون خرمنی کوبیده را نرمه ای پر دانه بر کردی به پا ... عصر تابستان و گرما زاد بود  آسمانش صاف و هم بی باد بود کاه و گندم رو به افشاندن نشست چشم ما در انتظار باد خست سر نزد بادی، دریغ از یک نسیم چهره ای بر آن نماندی از بسیم تا ز ناچاری به من گفتا پدر رو صدا کن باد را با دُو، پسر گو علی بادا علی بادا، به باد! از خدا بادی وزان خواه خوش نهاد سوی آن خورشید تابان کرده رو یک نفس رفتم علی بادا چو زو ... از علی بادا، ز «آ» بودی به جا «آ» ی بابایم مرا کردی صدا باد آمد باد آمد «آ» پسر ! پر گشودم آمدم چون بادگر باد و افشاندن به هم همراه شد خرمنی گندم جدا از کاه شد پینه های دست بابا شد طلا دسترنجش توشه ای شد بهر ما ... برکتی آمد ز نعمت از خدا کیل آمد سوی خرمن بهره ها بهر هر کس کیل گندم شد دو من یک کلاهی پر ز گندم بهر من ... آشنا بانگی ز دور آمد به گوش لوده ها دیدم ز انگوری فروش با کلاهم پر ز گندم های زر پیش او رفتم دوان، عریانه سر گفتمش: امسال نرخت چند بود؟ دو به یک

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:40

 یکی ز کس و کارون که معلم یکی ز آبادیا نزیک لالی بید؛ بم گد: کار دارم ؛ یه چن روز بیو جام سر کلاس. ز لالی سوار ماشین وابیدم و به راننده گدم که مونه تی آبادی ... پیاده کن. منه یه شوری واستاد و گد: ز هیم شور اروی تا برسی به لا رُهی و ... رهدم و رسیدم و دم صحو زی، آقا معلم رهد ز دین کارس و مو هم آ

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت: 5:12

 تشنه ای محتاج یک قطره ز باران مانده ام

شاخه ای افسرده در خشک بیابان مانده ام

 

شد نصیبم ابر استرون به پهنا آسمان

در فرود شبنمی از چشم جانان مانده ام

 

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت: 5:12

سیزده بدرم، به توو، نه جامه سوزی ِ دلت هی به نیامه کی گد که تیا تو سور و شیمن هر جا اروم تیا تو وامه

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 23:23

صفحه بندی